هرچند معتقدم هنرمندها ارزش عاشق شدن ندارن،اما واقعا عاشق کار بهرام رادان هستم.
هنرمندی که هم چهره جذابی داره و هم صدای گیرا و منحصر به فرد
همه اینها رو در کنار بازی زیرپوستی و هنرمندانش بزارین.
تنها چیزی که یه هنرمند جهت محبوب بودنش نیاز داره مردمی بودنه که بهرام در برنامه هنگام ساعت تحویل که از شبکه 5 پخش می شد نشان داد توی این مورد از موارد دیگه هم نمره بهتری می گیره.
به داشتن هنرمندی در این سطح افتخار می کنم.
هميشه با ديدن عزاداري ها اشک از چشمانم جاري و رها ميشد ولي اينبار يخ کردم.
وقتي اداهاي آن آقايي را که در وسط سينه زنان و سمت چپ مداح خود را بزور و ناشيانه گريان و غم زده نشان ميداد يخ زدم.
عزاداري امام حسين (ع) هم به بازي و مسخرگي گرفته شده.
همه بزور دهنهاي خود را کج ميکنن يعني دارند براي سالار شهيدان گريه ميکنند.
يکي را ديدم و بارها به دوستان نشان دادم که خنده خود را با تکانهاي سر مثلا به گريه تبديل ميکرد.
مگر ما گريه طبيعي و عادي براي امام حسين کم داريم که بخواهيم چهره هايي را که بزور کج و وج شده اند ببينيم.؟
اگر اين مراسم را در فضاي عادي و غير مصنوعي ميديديم عيبي داشت؟
فقط من نميدانم با دلم با گلويم با چشمانم که ديگر با ساير عزاداري ها نميگريند و متاثر نميشوند چه کنم.
روزانه 10 نفر در ایران به قتل میرسن.
نمیدانم چرا هیچکی آن ها را خواب نمیبینه تا از قاتلشان بپرسه!!
اصلا در خود همین سیما،
چرا صابر و نادر یا هر کس دیگه ای پدرشون را خواب ندیدن تا از خیانت بنگاه داره آگاهشون کنه؟
همانطور که طرف شوهرشو در برزخ دید!
حتی توانست از چشماش مشکلو خیلی دقیق بفهمه!
هر چند اولا از اصل موضوع هیچی نمیدانست اما بعدا فهمید مشکل از قصد سقط جنین حاج رضا نبوده و اصلا از بچه نبوده !!!بلکه از مادر یه بچه بوده!!!!!!
واقعا وقتی با یه خواب دیدن ظرف چند ساعت یه مشکل کور و ناگشودنی مثل هویت فریده باز میشه و سرنوشت یه دختر که بیست سی سال پیش گم شده مشخص میشه
دیگه چرا به طی و ساخت سی قسمت سریال.
خوب طرف که اینقدر روشن ضمیره وقتی بچش یه زن دیگه گرفت یه بو هایی میبرد وقتی از همه راز ها جلو جلو بو میبره!!!
بزرگترین پیام سریال روز حسرت |(که وجه تسمه اش مشخص نیست) تشویق مردم به رمال ها و کسانی که ادعای تماس با عالم غیر مادی را دارند است و هیچ.
ما نشد یه سریال ایرانی ببینیم که توش یه خانواده با یه فرزند باشن (والبته به فرزندشون هم کلی محبت کنن و دلسوز باشن )
ولی اون بچه رو از پرورشگاه نگرفته باشن یا خلاصه بچه خودشون باشه.
آدم به خودش شک میکنه.
وای وای وای
آدم حرصش از این سریالهای ایرانی در میاد.
واقعا نویسنده ها و کارگردانها اینقدر فکر میکنن که مردم و بیننده ها بی شعورن یا واقعا خودشون از شعور و درک کافی برخوردار نیستن.
آخه کدوم ..... میتونه این برخورد مصنوعی و مهربانانه نرجس رو با فریده تحمل کنه؟
متاسفم
واقعا متاسفم
جمع کثیری از معتاد ها حمایت خود را از
سریالهای رمضان اعلام کردند.
متاسفانه همه بیننده ها پس از پایان یک سریال ایرانی به وقت از دست رفته ای که صرف تماشای سریال کردن حسرت میخورن.
همه چیز مثه فیلمهای هندی تمام شد.
برادرهایی که در بچگی از هم جدا شده بودن به هم رسیدن.
فرخ آدم شد.
لیلی به خانه برگشت.(آنهم جقدر رمانتیک)
نغمه و پوریا بهم رسیدن.
پدر نغمه سلامتیش رو باز یافت و به کارش برگشت!!!!!!!!!!!!!
پناهی از زندان آزاد شد و علاقه خواهر لیلی به پناهی نشان داده شد.
مرد بد قصه(جلال) از قشه بیرون رفت .
و خلاصه همانطور که پیش بینی میشد همه چیز به خوبی و خوشی به پایان رسید
از بیش از ده قسمت پیش آخر سریال ترانه مادری مشخص بود (مثل همه سریال های ایرانی دیگه):
مسلما نه بهرام به خانه باغ میرسه و نه پوریا.بلکه مطابق معمول به یک خیریه مثل یتیم خانه یا سالمندان یا .... اهدا میکنن.
فرخ هم آدم میشه!
پوریا و بهرام با سمیرا خانم میرن به خوزستان و اونجا میمونن.
پدر (خوانده)پوریا از کارش استعفا میده و بیشتر با خانوادست.
اما جلال آدم نمیشه و متنبع میشه و سرش میخوره به سنگ و تنها میمونه.
شاید دختر کوچیکش هم ترکش کنه
اما لیلی که میبینه فرخ که در بالا گفته شد آدم شده برمیگرده به سر زندگیش و با کم فرخ میسازه،
تنها نکته ای که شاید نویسنده و ... در آن ابتکار خارق العاده ای کرده باشن اینه که نغمه و پوریا با هم ازدواج نکنن!!
بالاخره همه به خوبی و خوشی مبرن سر خونه زندگیشون.
و ما میفهمیم مثه همیشه سر کاریم.
این یه انتقاد به یه برنامه نیست بلکه به یک طرز فکر و رفتاره:
خیلی بده که از نظر سیما فقط یه سری از شغلهایی مثله کارهای کارمندی و هنرمندی و این قبیل شغل آدم حسابیهاست و همون طور که قبلا گفته شد این طرز فکر در رسانه خیلی زود طرز فکر افراد جامعه شده
خیلی ساده است شما تا حالا دیدین تو تلویزیون گزارش یا نقد یا حتی دقیقه ای از سریال یا فیلمی به کم کاری و اذیت هایی که همه ارباب رجوع ها تو ادارات میشن اشاره شده باشه؟؟؟؟؟؟؟؟
در حالیکه تا دلتون بخواد پر از دادها و هوارها از وضعیت معیشتی و نرخ تورم و رشد حقوق و ... کارمنداست در حالیکه هزاران نفر هستند که حاضرند(هر چند نا ممکنه) جای یک کارمند رو با همین حقوق و مزایا میلیونها تومان بخرند.در حالیکه گزارشاتی برای بیماری های ارگونومی پشت میز نشینی و تحرک کم و تاثیر موس رایانه بر انگشتان و مچ و ... دیدیم.
برای خیلی از ماها پیش اومده که وارد یه اتاق اداره با سه چهار میز شدیم در حالیکه یا هیچکی پشت میزا نبوده یا حداقل یه نفر بوده که اونم به راحتی و خیلی سنگین شما رو پیچونده.
برای خیلی از ماها پیش اومده که مدت ها سرپا ایستادیم تا آقای کارمند روزنامه اش را بخونه یا از اون بدتر مسیج بازی و ور رفتن با موبایلش تمام بشه تا فرصتی پیدا کنه و سرش رو بالا بگیره و بگه اصلا کارت چیه و در طرفه العینی بپیچونتت.
این در حالیه که اونا همیشه در صف اول اعتراض به وضعیت معیشتشون هستند.
مدت هاست ما هیچ نقد یا گزارشی از عملکرد امنهایی که در روز کار مفیدشون به ساعت هم نمیرسه ندیدیم.
هیچکی فکر نمیکنه اون کارگر ساختمانی که هیچ بیمه ای هم نیست چه وضعی داره.
هیچکی به فکر بن سفر امثال اونا نیست.
هیچکی از سهام عدالت و .... امثال اونا گزارشی تهیه نمیکنه؟به اونا سبد کالا و ....نمیدن.
حتی خیلی ها نمیدونن که خانواده هایی وجود دارن که با ماهی چهل پنجاه هزار تومان گذران عمر میکنن.
بله از آسیب های احتمالی پشت میز نشینی و تحرک کم صحبت میکنیم اما از تاثیر حمل بارهای بیش از 50کیلویی توسط کارگران،تاثیر اسید و مواد شیمیایی بر کارگران و ....هیچ صحبتی نمیشود.
اینجا دیگه جای صدا و سیماست.جایی که خالی بودنش مدت هاست حس میشه اما چون ستم دیده هاش صدایی برای شنیده شدن ندارن کسی اونا رو حس نمیکنه.
تجربه نشان داده صدا و سیما توی هر مشکل و کمبود که پا گذاشته در اکثر مواقع اون کمبود رفع شده.
(حالا من ساده رو بگو،کلی کار دارم دارم برا کی حرف میزنم؟انگار کسی صدامو میشنوه!!!)